تبليغاتX
شب مهتاب
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول نام کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسي در پي افکار من است

يک نفر مثل خودم عاشق ديدار من است


یک نفرساده چنان ساده که از سادگیش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگیش

یک نفرسبزچنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خداتا دل خویش

آی بی رنگتر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هرشبه تصویر تو نیست؟

اگراین حادثه ی هر شبه تصویرتو نیست
پس چرارنگ تو وآینه این طور یکی است؟

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفباکه همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت آینه پیدا شده است
وتماشاگر این خیل تماشا شده است

+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 10:54  توسط علیرضا | 

یک شبی مجنون نمازش راشکست

 

بی وضو در کوچه لیلا نشست

 

عشق آن شب مست مستش کرده بود


فارغ از جام الستش کرده بود


سجده ای زد برلب درگاه او


پر زلیلا شد دل پر آه او


گفت یارب از چه خوارم کرده ای


بر صلیب عشق دارم کرده ای

 

جام لیلا را به دستم داده ای

 

وندر این بازی شکستم داده ای


نشتر عشقش به جانم می زنی


دردم از لیلاست آنم می زنی


خسته ام زین عشق، دل خونم مکن


من که مجنونم تو مجنونم مکن


مرد این بازیچه دیگر نیستم


این تو و لیلای تو ... من نیستم

 

گفت: ای دیوانه لیلایت منم


در رگ پیدا و پنهانت منم

 

سال ها با جور لیلا ساختی

 

من کنارت بودم و نشناختی

 

عشق لیلا در دلت انداختم

 

صد قمار عشق یک جا باختم

 

کردمت آوارهء صحرا نشد

 

گفتم عاقل می شوی اما نشد

 

سوختم در حسرت یک یا ربت

 

غیر لیلا برنیامد از لبت

 

روز و شب او را صدا کردی ولی

 

دیدم امشب با منی گفتم بلی

 

مطمئن بودم به من سر میزنی

 

در حریم خانه ام در میزنی

 

حال این لیلا که خوارت کرده بود

 

درس عشقش بی قرارت کرده بود

 

مرد راهش باش تا شاهت کنم

 

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 10:48  توسط علیرضا | 

خدا رو شکر محرمتو دیدم دوباره آقا جون

نمردمو دیدم که چشام بارون میباره آقا جون

در بدر کوچه نشین دوباره مهمون توئه

تموم قصه همینه دلم پریشونه توئه

ابر نگاهم میباره به هوای حرمت

روزی چشمم دوباره میرسه از کرمت

دلم مثه برگ گلی که خشک و بی رنگه آقا

فقط میخواد گریه کنم دلم برات تنگه آقا

وقتی میام خونه تو اسممو از یاد میبرم

حس میکنم نگام میکنی وقتی میسوزه جیگرم

رسیده اون شبهایی که به نوکرات سر میزنی

کاشکی یه بار جلوه کنی شبی که نزدیکه منی

منم که عمری اسیرم اسیره کرب و بلا

مرد و حرفش میمیرم میونه سینه زنا

آب حیاته به خدا چایی روضه های تو

مرحله ی آخر عشق سینه زدن برای تو

گذاشتی منت به سرم اجازه دادی که بیام

بذار بمونم تا ابد عالمو بی تو نمیخوام

آتیشه سینم میرسه به دریای چشم ترم

کار منو یکسره کن یکساله که منتظرم

محرمه تو تمومه دلیله بودنمه

فشار بغض گلومه زخمی که رو تنمه

دوباره انگار که یکی میونه این قلب منه

روضه عباس میخونه دلم رو آتیش میزنه

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 21:40  توسط علیرضا | 

شد محرم تا در غم جانان

                         غمخانه غمخانه غمخانه شویم

از شراب غم وز می ماتم

                           دیوانه دیوانه دیوانه شویم

یا اهل العالم قتل الحسین و بکربلا عطشانا

عطشانا عطشانا عطشانا

                            عطشانا عطشانا عطشانا

در عزای حسین از برای حسین

                       از بزم سروش تا نفخه صور

بیگانه بیگانه بیگانه شویم

                       بیگانه بیگانه بیگانه شویم

زین جور و ستم وز غصه و غم دردانه کجا

                             ویرانه ویرانه ویرانه شویم

یا اهل العالم قتل الحسین و بکربلا عطشانا

عطشانا عطشانا عطشانا

                              عطشانا عطشانا عطشانا

در کرب وبلا از جام بلا

                          مستانه مستانه مستانه شویم

در جمع حسین گرد شمع حسین 
                         پروانه پروانه پروانه شویم

یا اهل العالم قتل الحسین و بکربلا عطشانا

عطشانا عطشانا عطشانا

                          عطشانا عطشانا عطشانا

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 13:28  توسط علیرضا | 

شد محرم تا در غم جانان

                         غمخانه غمخانه غمخانه شویم

از شراب غم وز می ماتم

                           دیوانه دیوانه دیوانه شویم

یا اهل العالم قتل الحسین و بکربلا عطشانا

عطشانا عطشانا عطشانا

                            عطشانا عطشانا عطشانا

در عزای حسین از برای حسین

                       از بزم سروش تا نفخه صور

بیگانه بیگانه بیگانه شویم

                       بیگانه بیگانه بیگانه شویم

زین جور و ستم وز غصه و غم دردانه کجا

                             ویرانه ویرانه ویرانه شویم

یا اهل العالم قتل الحسین و بکربلا عطشانا

عطشانا عطشانا عطشانا

                              عطشانا عطشانا عطشانا

در کرب وبلا از جام بلا

                          مستانه مستانه مستانه شویم

در جمع حسین گرد شمع حسین 
                         پروانه پروانه پروانه شویم

یا اهل العالم قتل الحسین و بکربلا عطشانا

عطشانا عطشانا عطشانا

                          عطشانا عطشانا عطشانا

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 0:33  توسط علیرضا | 

دي ماه، در ايران کهن، چهار جشن را در بر داشت : نخستين روز ماه دي - که موضوع اين جستار است - و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست وسوم، سه روزي که نام ماه و نام روز يکي بود. 

امروز، از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا، را جشن مي گيرند.  يعني آخرين شب پائيز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال. 

واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است. ولادت خورشيد ( مهر، ميترا ) و روميان آن را ناتاليس انويکتوس يعني روز تولد ( مهر ) شکست ناپذير نامند. 

  بنابر باور پيشينيان، در پايان اين شب دراز، که اهريمني و نامبارکش مي دانستند ( و مي دانند )، تاريکي شکست مي خورد، روشنايي پيروز و خورشيد زاده مي شود و روزها رو به بلندي مي نهد، و : « ... نام اين روز ميلاد اکبر است، مقصود از آن انقلاب شتوي است. گويند در اين روز نور از حد نقصان به حد زيادت خارج مي شود، و آدميان نشو و نما آغاز مي کنند و "پري" ها به ذبول و فنا روي مي آورند. »

زايش خورشيد و آغاز دي را، آيين ها و فرهنگ هاي بسياري از سرزمين هاي کهن آغاز سال قرار دادند، به شگون روزي که خورشيد از چنگ شب هاي اهريمني نجات مي يافت و روزي مقدس براي مهر پرستان بود. 

در سدهً چهارم ميلادي بر اثر اشتباهي که در محاسبهً کبيسه ها رخ داد روز 25 دسامبر را (به جاي روز 21 دسامبر) روز تولد ميترا دانسته و تولد عيسي مسيح را نيز در اين آغاز سال قرار دادند. اشارهً سنايي نيز به اين تقارن است :

 به صاحب دولتي پيوند، اگر نامي همي جويي        که از پيوند با عيسي چنان معروف شد يلدا

بنا بر اين نويل اروپايي (سالروز تولد مسيح) همان شب يلدا است، و نويل واقعي، يعني انقلاب شتوي در سي آذر برابر با بيست و يکم دسامبر است.

از مقاله ها و پژوهشهاي فراواني که دربارهً يلدا شده، در لغت نامه دهخدا، چکيده اي از برهان قاطع، انندراج، حواشي علامه قزويني بر آثار الباقيه شرح پور داود بر يشت ها، فرهنگ فارسي دکتر معين و يادداشت هاي مرحوم دهخدا آورده، که نقل آن بي مناسبت نخواهد بود :  

يلدا لغت سرياني است به معني ميلاد عربي، و چون شب يلدا را با ميلاد مسيح تطبيق مي کرده اند، از اين رو، بدين نام ناميده اند. بايد توجه داشت که جشن ميلاد مسيح که در 25 دسامبر تثبيت شده، طبق تحقيق، در اصل جشن ظهور ميترا بوده که مسيحيان در قرن چهارم ميلادي آن را روز تولد مسيح قرار دادند. يلدا اول زمستان و شب آخر پاييز است که درازترين شب هاي سال است. و در آن شب، يا نزديک بدان، آفتاب به برج جدي تحويل مي کند و قدما آن را سخت شوم و نامبارک مي انگاشتند.  در بيشتر نقاط ايران در اين شب مراسمي انجام مي شود. شاعران زلف يار و همچنين روز هجران را از حيث سياهي و درازي بدان تشبيه کنند. و از شعرهاي برخي از شاعران مانند سنائي، معزي، خاقاني و سيف اسفرنگي، رابطه بين مسيح و يلدا ادراک مي شود. يلدا برابر با شب اول جدي و شب هفتم دي ماه جلالي و شب بيست و يکم دسامبر فرانسوي است.  

انگيزه هاي پايدار ماندن اين جشن را مي توان، از جمله بدين گونه برشمرد :

 1- شب زايش خورشيد ( مهر ) است، از باورهاي ديني کهن.

 2 - بلند ترين شب سال، يعني طولاني ترين تاريکي است، نشانهً اهريمني شبي شوم و ناخوشايند که از فردا به کوتاهي مي گرايد.

 3 - پايان برداشت محصول صيفي و آغاز فصل استراحت در جامعهً کشاورزي است. همهً قشرها و گروههايي که از فراورده هاي کشاورزي و تلاش کشاورزان بهره مندند، در جشن نخستين روز دي ماه و برداشت محصول، در شگون و شادي کشاورزان شرکت مي کنند.    

«  و ... در اين روز پادشاه با دهقانان و برزگران مجالست مي کرد و در يک سفره با ايشان غذا مي خورد، و مي گفت (...) قوام دنيا به کارهايي است که به دست شما مي شود. »  

آيين و جشن شب يلدا و يا شب چله بزرگ، تا به امروز در تمامي سرزمين کهنسال ايران و در بين همه قشرها و خانواده ها برگزار مي شود. 

يلدا را همچنين مي توان جشن و گردهمايي خانوادگي دانست. در شب يلدا خويشاوندان نزديک در خانهً بزرگ خانواده گرد مي آيند. به بياني ديگر در سرماي آغازين زمستان، دور کرسي نشستن و تا نيمه شب ميوه و آجيل و غذا خوردن و به فال حافظ گوش کردن از ويژگي هاي شب يلدا است.  

جشن خانوادگي : برگزاري مراسم يلدا، اگر بتوان نام جشن بر آن نهاد، آييني خانوادگي است، و گردهمايي ها به خويشاوندان و دوستان نزديک محدود مي شود. در کتاب ها و سندهاي تاريخي به برگزاري مراسم شب يلدا اشاره اي نشده است. ابوريحان بيروني از جشن روز اول دي ماه، که آن را خرم روز نامند، در دستگاه حکومتي و پادشاهي ياد مي کند و نامي از شب يلدا در ميان نيست، که مي توان به دليل خانوادگي و همگاني و غير رسمي بودن آن دانست.    

کنار کرسي : بي گمان براي جوانان نسل امروز کرسي گذاشتن، کنار يا دور کرسي نشستن نياز به توضيح و توصيف دارد. ابزارهاي گرمازاي تکنولوژي جديد - و نيز عامل هاي ديگر - کرسي و فرهنگ مربوط به آن را به دست فراموشي سپرده است.   در زمستانها، استفاده از کرسي براي گرم کردن خانه و دور کرسي نشيني معمولا از شب يلدا، نخستين شب زمستان، شروع مي شد و تا پايان چلهً بزرگ - و در برخي خانواده ها تا پايان چلهً کوچک - ادامه داشت. اعضاي خانواده از کوچک و بزرگ، دور کرسي، که روي آن را ميوه و آجيل پوشانده بود، مي نشستند.   

  تا مي توان ز فرش چو کرسي جدا مباش      آتش به فرق ريز و مکن اختيار برف  ( ميرالهي همداني )

خوراک : در همهً جشن ها و آيين ها، در جامعه هاي ابتدايي يا متمدن، خوردن و آشاميدن بخشي از مشغوليت ها و سرگرمي هاي جمع را تشکيل مي دهد.  

براي شب يلدا، خوراک ويژاه اي نمي شناسم، و تهيه شام بستگي به وضع اقتصادي و روند تغذيه خانواده دارد. خوردني هاي ويژه شب يلدا ميوه هاي فصل تابستان چون خربزه، هندوانه، انگور، انار، سيب، خيار، به و مانند آن است. ميوه هايي که مي بايستي در اين شب تمامي آنها بجز سيب و به خورده شود و چيزي براي فردا، يعني فرداي زمستان باقي نماند. ميوه هايي را که شب يلدا بر آن مي گذشت نمي خوردند.   

به ياد دارم، تا سال 1323 که در کوهبنان ( از بخش هاي کرمان ) بودم، در خانهً روستايي ما، خربزه و هندوانه و انار را در انبار گندم مي گذاشتند و انگور را يا همچنان که بر درخت بود، در کيسه ها مي کردند و يا در جايي خنک به بند مي آويختند. و در شب يلدا تمامي آنها مي بايستي خورده شود.  

آجيل و شب چره که شامل دانه هايي چون گندم و نخود برشته، تخم هندوانه و کدو، بادام، پسته، فندق، کشمش، انجير و توت خشک است، در بسياري از شب نشيني ها، مهماني ها و گردش ها فراموش نمي شد. ولي در شب يلدا مي بايست ( و مي بايد ) بر سر سفره باشد. خوردني هاي شب يلدا، در واقع، ميوه و آجيل است نه غذا. برخي از خانواده ها در شب يلدا، پس از خوردن شام، براي شب نشيني شب يلدا به خانهً خويشاوند بزرگتر مي روند.

فال حافظ : يکي از رسم هاي شب يلدا، فال حافظ گرفتن است. اگر رسم ها و آيين هاي ديگر يلدا را ميراثي از فرهنگ چند هزار ساله بدانيم ( که بايستي چنين باشد )، ولي فال حافظ گرفتن در شب يلدا - و نيز در تيرما سيزه شو ( جشن تيرگان در مازندران ) - در سده هاي اخير به رسم هاي شب يلدا افزوده شده است.   

فال حافظ گرفتن، در شب نشيني هاي زمستان و مناسبت هايي چون چهارشنبهً آخر ماه صفر، چهارشنبه سوري، شب سيزده صفر، بعد ازظهر سيزده بدر، تيرما سيزه شو ( جشن تيرگان در مازندران ) نيز از باورهاي همگاني است ر... و در شب يلدا گويا بيشتر وصف الحال است. ممکن است در شب يلدا، براي فال حافظ گرفتن، به خانً ملا و باسواد محل رفت :   

در روستاي کاورد دودانگه ساري، خواندن کتاب حافظ چندان رونقي ندارد. تنها در سال يک بار، آن هم در شب يلدا از ديوان حافظ فال مي گيريم. براي فال گرفتن غروب شب يلدا همسايگان و نزديکان، با آجيل و ميوه به خانهً ملاي ده مي رويم، که فال ما را گرفته و ببيند چه سرگذشتي دربارهً ما نوشته است. 

همه رسم ها و آيين هاي شب يلدا را ( بجز دور کرسي نشستن، که به اصطلاح نتوانسته است حرف خود را بر کرسي بنشاند ) تا آنجا که پژوهش ها اجازه مي دهد، در همهً شهرها و آبادي ها سراغ داريم.  

پژوهش و مطالعهً کمي دربارهً برگزاري آيين ها و رسم هايي که همگاني است و جنبهً خانوادگي دارد آسان نيست، و تنها مي توان نمونه هايي انگشت شمار را مشاهده و مطالعه کرد.  

امروز نمود برگزاري آيين و رسم شب يلدا را ميتوان در روزهاي بيست و نهم و سي ام آذرماه، در بازارها و فروشگاه هاي ميوه و آجيل فروشي ها ديد. اين خريدها تا پاسي از شب يلدا ادامه دارد. در آخرين لحظه ها نيز کساني را مي بينيم که از سر کار برگشته و ميوه هايي چون خربزه و هندوانه و انار را که به آساني نمي توان در بخچال نگهداري کرد، مي خرند.  

باشد که اين جشن و آيين، که در حد جشن نوروز و به روايتي، خود جشن نوروز و سال نو بوده، با وجود اشاعه و دگرگوني هاي فني و صنعتي امروز، به عنوان گوشه اي از نمودهاي فرهنگي و قومي و تاريخي اين مرز و بوم، به دست فراموشي سپرده نشود.

همهً شب هاي غم آبستن روز طرب است                        يوسف روز ز چاه شب يلدا آيد

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 0:28  توسط علیرضا | 
واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است

عید غدیر بر شیعیان مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 9:9  توسط علیرضا | 
 

عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.

عيد قربان، جشن رهيدگي از اسارت نفس و شكوفايي ايمان و يقين بر همه ابراهيميان مبارك باد

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 9:55  توسط علیرضا | 

مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز

جوان ز حادثه ای پیر میشود گاهی

بگو،اگر چه به جائی نمیرسد فریاد

کلام حق دم شمشیر میشود گاهی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 8:5  توسط علیرضا | 
هر چند که یک روز خوش از عمر ندیدیم

                   هر روز دگر حسرت آن روز کشیدیم

پیری خط از آن روز رخ ما کشیدست

                  تا خوانی از این خط که ز دنیا چه کشیدیم

آزادی ما دام گرفتاری ما بود

                  از بحر قفس بود گر از دام پریدیم...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 8:22  توسط علیرضا |